
ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات دوستان عزیز ، چند روز قبل شخص ناشناسی پیامی در پست مربوط به تمایزات موسوی و عبدالله نوشته بود مبنی بر اینکه : "وجه اشتراک این دو مبارزه با ظلم است" و همچنین توهینهای دیگر ...
این جمله را تا پایان این پست بیاد داشته باشید :
ادعای مبارزه با ظلم را هم یزید ملعون در برابر امام حسین ( علیه السلام ) داشت . حالا باید ببینیم میر حسین از سپاه یزیدیان تبعیت میکند یا از سیره حسینی؟
سوال این است: آیا اساسا به موسوی ظلم شده یا به ملت ایران و این ظلم را چه کسی روا کرده است ؟
1 - در جریان انتخابات طرفین رقابت و مبارزه بر اساس توان و امکاناتی که در اختیار دارند وارد این کارزار می شوند لاکن این ادعا از سوی آقای موسوی مبنی بر اینکه به دلیل در اختیار نداشتن تریبون و امکانات به وی ظلم شده جای بسی تعجب است چنانچه این مسئله که در رقابتهای انتخاباتی طرفین از توان تبلیغاتی یکسانی برخوردار نیستند امروزه در تمام کشورهای دنیا به امری بدیل تبدیل شده اما جناب آقای موسوی آن را نوعی تظلم به حساب می آورد از سویی چه کسی می پذیرد آقای موسوی توان تبلیغاتی کمتری از آقای دکتر محمود احمدی نژاد داشتند از نظر تبلیغات سایبری دیجیتالی هزینه ای که جریان حامی موسوی از وی انجام داد به اندازه تمام هزینه تبلیغات ستاد احمدی نژاد بود چراکه این جریان با سازماندهی که از اوایل اردیبهشت در سطح دانشگاه ها انجام داده بود سازمان گسترده ای را برای ایجاد وبلاگ سایت و گشت زدن در اینترنت و نوشتن پیامها شرکت در نظر سنجی ها انتشار اخبار هدفدار و شایعه پراکنی انتشار فبلم و عکس هایی علیه دکتر احمدی نژاد راه اندازی کرده بودند که الحق در این زمینه موفق شده و فضای مجازی به نفع آنها بود که الته خودشان هم فریب این فضای ساختگی را خورده و توهم غلبه را در ذهن خود داشتند . از طرفی در تبلیغات چاپی و تراکت و بنر و پوستر و ... هزینه ای که شد قابل قیاس با حجم تبلیغات دکتر احمدی نژاد نبود از طرفی آقای موسوی خاتمی و ... از اواسط فروردین شروع به سفرهای تبلیغاتی نمود ند که می توان آن را خلاف قانون انتخاب دانست در بحث رسانه روزنامه های جمهوری اسلامی خراسان اطلاعات اعتماد اعتماد ملی همشهری و ... از طرفی در تخریب عملکرد دولت نهم پیشتاز و در بزرگنمایی عملکرد بی ارزش موسوی از ستاد موسوی نیز پیشی گرفته بودند .
در رسانه ملی هم که بر کسی پوشیده نیست سه کاندیدا بدنبال تخریب دکتر احمدی نژاد بودند و در مناظره با یکدیگر قربان صدقه هم می رفتند و از آنجا که چیزی برای مناظره نداشتند در غیاب دکتر احمدی نژاد به وی حمله توهین و تهمت میزدند . بحث سوء استفاده از امام ( ره ) علائم و شعائر دینی نیز شده بود رکن اصلی تبلیغات موسوی که انشاء الله در پستی جدا مفصل به آن خواهم پرداخت .
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
در زمان رای گیری هم که بیشترین نماینده را برای حضور در پای صندوق رای آقای موسوی داشت چانکه در بیش از 85 درصد صندوقها نماینده داشتند . و اگر تخلفی هم صورت می گرفت یقین داشته باشید چنان بزرگش می کردند که انگار تقلب شده است .
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
اما در خصوص شمارش آرا ء ؛ یک مسئله خیلی آزارم داد بنده در ساعت 3:30 دقیقه بامداد روز 23 خرداد از طرف استانداری بصورت غیر رسمی از رای 24 میلیونی دکتر مطلع شدم لاکن بدلیل رفاقت و رقابتی که با یکی از اساتید سابقم داشتم و دارم با ایشان در ستاد تهران تماس گرفتم و موضوع را گفتم : وی دقیقا این جمله را گفتند : " بله متاسفانه خودم هم در جریان هستم برو خوشحال باش" و به خانه برگشتم و باخیال راحت خوابیدم اما ...
این برایم سوال است مگر می شود در یک اختلاف 11 میلیونی تقلب کرد اگر کمی اهل ریاضیات و حساب باشیم به این نتیجه میرسیم که برای تقلب و ایجاد چنین اختلافی باید در بیش از 35 هزار صندوق اخذ رای دستکار شود که با این حساب اگر حداقل در هر شعبه 4 منشی 3 ناظر و 3 نماینده و 3 مامور انتظامی حضور داشته باشند باید حداقل با 455 هزار نفر تبانی صورت بگیرد ! آیا این منطقا و وجدانا با عقل جور درمیاد ؟
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
2 - اما در لشکر کشیهای خیابانی ایشان که باعث کشته شدن جوانان این مملکت شد .برای هیچ و فقط بدلیل خودخواهی و توهم شخصیت موسوی که فکر میکرد آدمی بعد از ۲۰ سال بی تحرکی سیاسی و خلوت گزینی میتونه با یک کارنامه نیمه تاریک خاک خورده جایی در عقل مردم که هیچ در قلب مردم داشته باشد . این ظلمی بود به شعور ملت ایران که آدمی با پیشینه ای نیمه تاریک و ۲۰ سال دوری از جنگهای سیاسی را انتخاب کنند ؛ این طلمی بود به خانواده های کشته شدگان ، پس از اینجا ظالم در لباس مظلوم قرار گرفته .
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
3- ارائه اسناد متقن می تواند موسوی را از سیطره انگشت اتهام و تمسخر مردم ایران خارج کند ؛ اما تا زمانی که موسوی سندی برای اثبات تظلم به خودش را ارائه نکند ، از سیره حسینی پیروی نمی کند .
این ظلم موسوی است از سر ساده لوحی و بی معرفتی سیاسی به طرفدارانش ، چنانکه یزید نیز در تاریخ به طرفدارانش ظلم کرد ، است . چه کسی در تاریخ ظلم ستیزی یزید را قبول دارد پس منتظر باشید تا تاریخ بر دروغگویی و خیانت موسوی قضاوت کند.
ضمناْ جریان موسوی تا کنون یک برگ سند از تقلب در انتخابات ارائه نکرده - البته طرفداران موسوی در پاسخ به این سوال مهم می گوئید " ایشان اسناد را به مقامات داده است ؟!! " بیچاره ها خودتان بهتر می دانید اگر سندی از تقلب بود همین آقایان تو بوق می کردند بیا و ببین تو هوچیگری شک نکنید رودست ندارند.
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
4 - ظلم از طرف موسوی به تو جوان شده است چراکه عروسکی مثل موسوی با تحریک احساسات جوانان قوه تعقل را از آنها گرفت تا بلکه داغ حقارت شکست در انتخابات را مخفی کند . خودتان قضاوت کنید چرا افرادی که ۲۰ سال قبل را بخاطر دارند برای موسوی هیچ ارزشی قائل نیستند چنانکه ۹۰ درصد حامیان موسوی افرادی بودند که در دوران موسوی کمتر از ۷ سال داشتند یعنی هیچ تعریف درستی از آن دوران ندارند ، در این ۲۰ سال هم موسوی بدلیل رفتارهای زشتی که در دوران نخست وزیری با رئیس جمهور داشت سرخورده شده و عدم تحرک سیاسی را انتخاب کرده بود . پس موسوی با استفاده ابزاری از طرفدارانش که قوه تعقلشان را گرفته بود ظلمی کرد به حامیانش .
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
5 - آقایانی که 12سال دم از جامعه مدنی میزدند چرا فراموش کردند همان مدنیت که آنها را مجاز به نامزدی ریاست جمهوری کرده همان مدنیتی که دمکراسی را قائده محوری حکومت ایران قرار داده راهکارهای زیادی برای پیشگیری از تخلف و تقلب داشته است .
همین جارچی متمدن ملبس به لباس روحانیت چقدر دم از جند صدایی و پلورالیسم سیاسی و تحمل مخالف سر داد پس کجا رفت تحمل مخالف ؟! کجاست مدعی چند صدایی ؟! کاش می شد تاریخ را همین امروز مطالعه کنید تا همین امروز قضاوت کنید .
آیا به موسوی ظلم شده یا موسوی به شعور ملت ایران ظلم کرده ؟
ختم کلام :پس تا کنون موسوی که همچون عروسک در دست گروهی از سیاسیون سرخورده قرار دارد و برای عده قلیلی از جوانان ما شده سنبل آشوب طلبی و نرفتن به منزل ؛ این آدم ساده لوح حتی معرفت افرادی که شبانه و در خفا سپاه امام حسین ( علیه السلام ) را ترک کردند را هم ندارد و در روز روشن و علنی با نگاه در چشم مردم از جرگه ملت ایران با خیانت و فدای خون جوانان وطن خارج شد و رفت تا تاریخ خوانان در موردش قضاوت کنند
دو ماه قبل ، انتخابات ریاست جمهوری در کشوری برگزار شد که سالانه بطور میانگین یک انتخابات در آن برگزار می شود! کشوری که در آن بدون حضور حتی یک ناظر خارجی 30 انتخابات برگزار شده ، اعتدال عامل پیشرفتش بوده ، نظام سیاسی آن حقیقتا جزء دمکراتیک ترین نظامهای سیاسی است .

کشوری با 30 استان و بیش از 70 میلیون جمعیت و شاخص امنیتی بالا در کشورهای جهان و جزء با ثباترین حکومتهای دنیا است . کشوری که مردم آن مهمترین انقلاب قرن 20 را رغم زدند و برای حفظ آن با ابرقدرت جهانی به مقابله برخواستند.
با ملتی که حتی مردم کشور تجاوز کننده به خودش را بعنوان برادر دینی پذیرفت .
بالاخره در این کشور انتخاباتی با حضور محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت ، میرحسین موسوی نخست وزیر سابق ، مهدی کروبی رئیس مجلس سابق و محسن رضائی فرمانده سابق سپاه پاسداران صورت پذیرفت که 84درصد مردم در آن شرکت داشتندچه شیرین بود این حضور اما این انتخابات شیرینیش به کام چند تن از نخبگان خوب نیافتاد ؟
یکی از کاندیداها که عنوان نخست وزیر امام (ره) را یدک می کشید و نماد سیادتشیعیان را کرده بود بیرق سیاسی قبل از شروع رای گیری با شیپورتقلب جارمی زد!!! کاندیدایی که خود را نماد اصلاح طلبی می دانست ومی خواست جامعه ای مدنی برای مردم به ارمغان بیاورد ؟ خلاصه چند ساعت قبل از پایان رای گیری آقای کاندیدا خود را برنده انتخابات معرفی کرد و مصاحبه و چنین و چنان ... روز بعد که کمی از نتایج قطعی شده بود تشت رسوائیش افتاد . جامعه مدنی و دمکراسی احترام به اکثریت و همه همه را بفراموشی سپرد شیپور تقلب را به صدا درآورد که تقلب شده مردم مانده بودند می گفتند مگر می شود در 11 میلیون اختلاف تقلب کرد ... خلاصه اقداماتی را انجام دادند تا این شیرینی را با سیاه نمایی به تلخی بکشانند .از به راه انداختن تجمعات غیر قانونی گرفته تا کشتن مردم و زدن انگ تجاوز و غیره افسوس و صد افسوس ... به هر صورت این نیز تجربه ای بود همچون حوادثی که طی این 30سال برای انقلاب رخ داده ...
بعد از 2 ماه از آن انتخابات ، انتخاباتی در همسایه گی آن کشور برگزار شد . در کشوری که بیش از سه دهه را به جنگ های قومیتی سرگرم بوده از نظر اقتصادی و تکنولوزیک جزء عقب مانده ترین کشورهاست و از نظر سیاسی جزء کشورهای بی ثبات منطقه .
کشوری که اساسا تفکر بنیاد گرائی افراطی در آن جزء علل اصلی عقب ماندگی است و شاید نظام سیاسی آن در الگوهای تعریف شده قابل قیاس نباشد .
کشوری که در آن نیروهای چند ملیتی هرکاری بخواهند انجام می دهند و 93 درصد مواد مخدر دنیا را تامین میکند .
کشوری که 11 شهرستان آن بطور کامل در اختیار طالبان می باشد و بیش از 120 شهر این کشور در بحران امنیتی به سر می برد کشوری که توانایی برگزاری انتخابات برای مهاجرینش در خارج از کشور ش را ندارد کشوری که در آن طالبان تهدید کرده انگشتان جوهری شرکت کنندگان در انتخابات را قطع می کند .
در این کشور حامد كرزي، رئيسجمهوري فعلي، عبدالله عبدالله، وزير امور خارجه پيشين، اشرف غني احمد زي، وزير دارايي سابق، ميرويس ياسيني، معاون اول مجلس نمايندگان، عبدالطيف پدرام، رئيس حزب كنگره ملي و رمضان بشردوست، نماينده مجلس افغانستان، از چهرههاي سرشناس انتخابات رياستجمهوري به شمار ميروند .
خلاصه در اینجا هم یکی از کاندیداها که خود را یار احمدشاه مسعود می داند و بیرقی به رنگ دریا علم کرده بود بر طبل اصلاحات می کوبد و نوای استقلال و اخراج نیروهای خارجی را سر می دهد این آقای دکتر مبارز هم قبل پایان رای گیری بر طبل تقلب می زند که آهای قدرتهای دنیا در انتخابات تقلب شده اما نه به بلندی تندی شیپورچی کشور همسایه نه به بهای کشتار و زیر سوال بردن حکومت افغانستان و زدن انگ تجاوز و ...
حالا شما خواننده این ماجرا بگو این شیپور چی و طبال ما چه فرقی باهم دارند ؟
سلام نماز روزه ها قبول آرزوی شاد کامی وسلامتی پیشاپیش میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی را تبریک میگوییم به بهانه نمایش فیلم پنج خورشیدکه بعد از افطار پخش میشود موضوعی به نظرم رسید که خیلی خلاصه شرح میدهم بازگشت به ۲۴ سال قبل اگر ممکن بود و با برسی وضع موجود و حضور رییس جمهور شجاع و پاک دست دکتر احمدی نژاد چه اتفاقاتی ممکن بود بیفتد؟ ابتدا بایدبه سال۱۳۶۴ برویم ومقایسه ای داشته باشیم در سال ۶۴که نیمی از جنگ تحمیلی گذشته بود اگر احمدی نژاد بود دیگر جنگ اینگونه اداره نمیشد دیگر فرصت به بنی صدر های ملعون نمی رسیددیگر کسی امام را خون دل نمیداد کسی به امام تعارف جام زهر نمیزد چه اتفاقات خوبی می افتاد حداقل در سال ۱۳۸۸بیست و چهار سال جلوتر از الان بودیم .اگر احمدی نژاد24 سال پیش بودذیگر رییس جمهور وقت از یک نخست وزیر لجوج رنج نمیبرد.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود امام درسال ۱۳۶۸ جام زهر را نمینوشید.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود بعد از فوت امام باند قدرت و ثروت شکل نمیگرفت.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود بعد از فوت امام رهبر عزیزم اینقدر تنها نمیشد.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود اینقدر خون به دل خانواده های شهدا نمیشد .اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود پروژه های عمرانی معطل نمیماند اینقدر استقراض خارجی نمیکردیم و با پول آن آقازاده ها باند قدرت تشکیل دهند.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود فضای خفقان ریاست جمهوری دولت کار گزاران به فضای براندازی دولت اصلاحات مبدل نمیشد.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود قتل های زنجیره ای برای پاشیدن شیرازه وزارت اطلاعات شکل نمیگرفت.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود دیگر شبه کودتای ۱۸ تیر اتفاق نمی افتاد.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود روزنامه های زنجیره ای اصلاحات به سمت دین و خدا و پیامبر و اهل بیت و ارزشهای انقلابو امام و رهبری حمله نمیکردند.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود همسر شهید مجبور نبود برای امرار معاش کارگری کند .اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود دیگر بعد از حضور شیرین مردم در انتخابات ریاست جمهوری سران آشوب عده ای خس و خاشاک را تحریک نمیکردند که به آشوب بپردازند و امنیت مردم را هدف بگیرند.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود الان کشوری به مراتب بهتر از ۱۳۸۸داشتیم و حد اقل ۲۴ سال جلوتر از حال بودیم.اگر احمدی نژاد24 سال پیش بود .....چه خوب میشد ولی .....
بازخواني نامه سال 64 محسن مخملباف كارگردان فرانسوي- ايراني كه پس از انتخابات 22 خرداد به گفته خودش
سخنگوي ميرحسين موسوي در خارج از كشور شده است، به معاونت سينمايي دولت ميرحسين موسوي خالي از لطف نيست.
مخملباف كه با ساختن فيلم "سكس و فلسفه" رويكرد هنرياش را به نمايش گذاشته بود، در انتخابات اخير هم در كنگره اروپا حاضر شد و در گزارشي درباره انتخابات ادعا كرد: کمیته انتخابات در پایان روز جمعه به میرحسین موسوی اعلام کرد که در انتخابات پیروز شده است و میتواند اطلاعیه این پیروزی را بنویسد. ولی دقابقی بعد چند تن از فرماندهان سپاه در دفتر میرحسین موسوی به وی خبر پیروزی محمود احمدی نژاد را می دهند و تجمعات بیش از 4 نفر را ممنوع اعلام می کنند.
اما مخملباف هم به مانند اكثر طرفداران ميرحسين موسوي از نوعي تناقض دروني رنج مي برد. بازخواني نامه محسن مخملباف در سا 64 به سيد محمد بهشتي معاون سينمايي دوران نخست وزيري ميرحسين موسوي مي تواند به شناخت اين تناقض ها كمك كند.
مخملباف در اين نامه به فيلم اجاره نشين هاي مهرجويي اعتراض مي كند و مي گويد كه مي خواسته خود و مهرجويي را منفجر كند. گفتني است مهرجويي هم در انتخابات رياست جمهوري از موسوي حمايت كرد و از وي خواست تا در صورت پيروزي، قاليباف را بهعنوان معاون اول رئيس جمهور منصوب كند.
در اين نامه آمده است:
«سلام خسته نباشید. انصاف حکم می کند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سینما بستایم. اجر کم علی الله، اما وجود فیلم هایی چون اجاره نشین ها را به چه حسابی بگذارم، بی دقتی شما؟ بی اعتقادی شما؟ در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.
برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم، حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتید، اجاره نشین ها به گردن چه کسی است؟ اگر فیلم را ندیده اید، ببینید. شما را به همان حضرت ابوالفضل(ع) تکلیف کسی چون من با شما چیست؟ ارج گذاریاتان به جنگ را باور کنم یا اغماضاتان را در مورد امثال اجاره نشینها، امیدوارم همچنان ما را متحجر ندانید که مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم، اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام و یا هجو اسلام و انقلاب؟ توهین می شود که اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بشینید با هم اجاره نشینها را ببینیم.
من باب ثواب گفتم، گناه که نکرده ام؟ واقع قضیه این است که دوساعت پیش که فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهر جویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یک ربع پیش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگویم نه یه کس دیگر. ادای وظیفه کردم، ثواب یا گناه، آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
محسن مخملباف»
در پی سخنرانی شیخ یوسف صانعی و نسبت دادن حرام زادگی به ریاست محترم جمهور چنانچه در پستهای قبلی درج شده و در اخبار بصورت مبسوط آمده برای اینکه برخی از گمراهان هدایت شده و به راه راست بیایند و از آقای صانعی تقلید نکنند به صورت مستدل و مستند به مطالب زیر اشاره می کنم :
اساساً شرایط اجتهاد چیست ؟
آیاتى منطبق است که در آن ها سخن از رجوع و اطاعت از رسولان وحى و شرایط آن است ; لذا برخى آیاتى را که در آن ها سخن از مراجعه کردن به رسولان الهى و نیز ویژگى این رسولان بیان شده ، است ، ذکر مى کنیم :
رجوع کنید به توضیح المسائل امام خمینى(رحمه الله) ، مسئله 2786 ـ 2825 .
1 . اهل ذکر خدایند : «فَسْـَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ;(انبیاء ،7) اگر نمى دانید از اهل اطلاع بپرسید .» بدون شک «اهل الذکر» از جهت لغوى تمام مطلعان و آگاهان را دربرمى گیرد و آیه فوق ، بیانگر یک اصل کلى و عقلانى رجوع «جاهل به عالم »
2 . خوف و خشیت الهى داشته باشند : «.. . الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَــلَـتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَ لاَ یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاَّ اللَّه... ;(احزاب ،39)
3 . هیچ منفعت مادى در دعوتشان ندارند : «.. .یَـقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ * اتَّبِعُوا مَن لاَّ یَسْـَلُکُمْ أَجْرًا وَ هُم مُّهْتَدُونَ ;(یس ،20ـ21)
4 . صدق گفتار : «وَاذْکُرْ فِى الْکِتَـبِ إِبْرَ هِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا ;(مریم ،41) در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر خدا بود .»
5 . اخلاص : «وَ اذْکُرْ فِى الْکِتَـبِ مُوسَى إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیًّا ;(مریم ،51) در این کتاب {آسمانى} از موسى یاد کن که او مخلص بود و رسول و پیامبر والامقامى .»
6 . عدل و تقوا و پرهیز از گناه : «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَـت فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتِى قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِى الظَّــلِمِین ;(بقره ،124) {و به خاطر بیاورید }هنگامى که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبى از عهده آزمایش برآمد .
پس از شرایط اجتهاد صداقت و راستگوی همچنین عادل بودن است . بر اساس اظهارات شیخ یوسف صانعی و نسبت دادن حرام زادگی به یک مرد مسلمان بر اساس فقه امامیه ایشان مرتکب عمل قذف شده اند یعنی متهم کردن شخص عفیف اعم از مرد یا زن به زنا یا لواط
بر همین اساس در قرآن کریم در خصوص قذف چنین آمده است (( و الذین یرمون المحصنات ثم لو باتوا به اربعه شهدا فاجلد و هم ثمانین جلده و لا تقبلو لهم شهاده ابداً و اولئک هم الفاسقون . سوره نور آیه 4 )) یعنی (( کسانی را که زنان عفیف را به زنا متهم می کنند و چهار شاهد نمی آورند ، 80 تازیانه بزنید و از آن پس هرگز شهادتشان را نپذیرید که مردمی فاسقند ))
همچنین شهید اول در لمعه می گوید قذف این است که مثلا فردی به فرد دیگر بگوید تو زنادادی یا لواط دادی .
بطور کلی در فقه شیعی قذف عبارت است از اینکه شخص دیگی نسبت به عمل منافی عفت بدهی و اور ابه زنا و لواط و مانند آن متهم نماید و نتواند ثابت کند .
دادن نسبت عمل منافی عفت به یک مسلمان در شریعت اسلام حرام و موجب مجازات و از معصیتهای بزرگ است .
از پیامبر در کتبا عقاب الاعمال روایت شده اتست که : هر کسی بمرد پاکدامن یا زن پاکدامن نسبت بدی بدهد اعمال او را خداوند عالم محو می کند .
در وسایل از جعفر بن محمد روایت نموده و آن بزرگوار از پدرش نقل کرده است : قذف یعنی اینکه کسی به کس دیگر تهمت می زند و می گفت این زناکننده و یا پسر زنا دهنده و یا اینکه تو از پدرت نیستی در این موارد حد جاری می شود .
در ماده 142 قانون مجازات اسلامی آماده است : .... اگر کسی به فرزند مشروع دیگری بگوید تو فرزند او نیستی محکوم به حد قذف می شود
پس به طور صریح اشاره شد بدلیل نسبت دادن حرام زادگی به یک شخص آقای صانعی از عدالت خارج و جز فاسقین است چنانچه بر اساس آیات قرآن مجتهد باید عادل و صادق و مومن باشد پس آقای صانعی از این سه شرط خارج و نمی توان ایشان را بعنوان محتهد جامع شرایط و یا حتی امام جماعت (( بدلیل خارج شدن از عدالت )) شناخت .
عملكرد هاشمي رفسنجاني در ايام انتخابات دهم رياست جمهوري و اتفاقات پس از آن در مجموع شرايطي
را پيش آورد كه تحليلها و قضاوتهاي مختلفي پيرامون رفتارهاي سياسي وي شكل گيرد و بالطبع حاشيههايي كه هاشمي با رويكردها و مواضعش برخود تنيد، بر مجمع تشخيص مصلحت كه تحت رياست اوست نيز سايه افكند، به گونهاي كه حضور يا عدم حضور رئيس جمهور در جلسات اين مجمع كه البته به دليل سنگيني مسئوليت مقام اول اجرايي كشور و تداخل برنامهها امري طبيعي است، ميتواند دستمايه حاشيهسازيهاي مختلف شود.
هاشمي در كارنامه خود پيرامون انتخابات دهم رياست جمهوري و مسائل اخير نقاط مبهم بسياري دارد كه هنوز جامعه در حال تحليل آن است. مجموعه اقداماتي از جمله جانبداري از جريان و كانديدايي خاص در انتخابات كه عليرغم تكذيبهاي مكرر غيرقابل انكار مينمايد و تا جايي پيش ميرود كه كروبي پيش از انتخابات در نامهاي گلايهآميز به هاشمي از او بخواهد كه به نزديكانش درباره حركات تخريب تذكر دهد.
همچنين نامه بدون «سلام و والسلام» هاشمي به رهبر معظم انقلاب در ......
آن روز که دفتر نهضت آزادی به خاطر مطرح کردن بحث "انتخابات آزاد" مورد
هجوم و یورش قرار می گرفت و اسناد و مدارک و جزوات نهضت از پنجره ها سرازیر خیابان میشد، شاید کمتر کسی تصور می کرد، روزی هم خواهد آمد که محکوم کنندگان نهضت آزادی، خود همان خط سیری را برگزینند که پیشتر نهضتیها آن را تجربه کرده بودند.
روزی که هاشم صباغیان در مجلس مشت و لگد را بر اعضای خویش احساس می کرد، تصور روزی دشوار می نمود که برخی از به اصطلاح ......
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
خیلی وقتتون را نگیرم موضوع داغ روز اوضاع اقتصادی کشوره که مدتی شده محور تحلیل عمومی . البته قصد دفاع از عملکرد شخص خاصی را ندارم یا نمی خوام شخص خاصی را زیر سوال ببرم...
حالا راجع به اقتصاد دولتی براتون بگم : عین قانونه ضمانت اجرا و راه فرار داره ، یعنی : اگر شما یک کالا تولید کردی ، هر قیمتی روش بزاری مصرف کننده باید بخره ( قانون ) اگر نخرید باید گرسنگی بکشه و با مشکلات دست و پنجه نرم کنه ( ضمانت اجرا) از طرفی نظارت هم امکانش نیست ( راه فرار از قانون ) مگر با قوه قهریه که اونهم ...
وسطای جنگ بعد انقلاب فرهنگی اون اقای مغز اقتصادیه بود گفتم از قدیما مغزی بوده ما خبر نداشتیم میره تو کلک که میخواهیم سطح سواد مردم را بالا ببریم می خواهیم دانشگاه درست کنیم آنهم از اون اسلامیهاش دانشگاه از پول بیت المال را افتاد ...
برای مطالعه متن کامل به ادامه مطالب بروید...
اوضاع به واقع دگرگون شده است دیگر برخی از افراد ملبس به لباس روحانیت حتی از حیطه حیا هم خارج شده و الفاظ و کلماتی بکار می برند که یک فرد معمولی از بکار بردن آن شرمش می شود البته از این افراد انتظاری جز این نمی رفت ولی نه به این بی شرمی ، علی ایحال قصد دارم سخنی کوتاه با آقای صانعی داشته باشم :
اول کلام : تشت بی شرمی به زمین افتاده ، خود شما مقصرید ، پس باید عواقبش را هم بپذیرید توهین و گستاخی شما به شخص محمود احمدی نژاد نیست بلکه به 40 میلیون نفری است که در انتخابات شرکت کرده اند پس انتظار همه نوع عکس العملی داشته باشید .
وقایعی را که هیچگاه دوست ندارید بشنوید برای تو و همه مردم می گویم :
آقای صانعی ماجرای ولخرجی های دفتر شما چیست ؟
آقای صانعی ماجرای موسسه امام رضا ( ع ) در دوران دوم خرداد چه بوده ؟
آقای صانعی بیاید و ماجراهای فرزندتان در دانشگاه قم برای همه مردم بازگو کنید ؟
آقای صانعی ماجرای سوار شدن شما بر خودروی پژو 404 و سوارشدن فرزندتان در خودروی زانتیا و پژو پارس چیست ؟
آقای صانعی نقش عروس و فرزند شما در اغتشاشات اخیر چه بوده است ؟
ختم کلام : توقع از جنابعالی می رود برای اینکه مردم نگویند علت اینها از همان نوع تهمت هایی است که به رئیس جمهور زده اید ، پاسخ دهید ! والا اینها همه از ح... شماست
همزمان با انتشار اخباری مبنی بر اهانت بی سابقه یوسف صانعی به رئیس جمهور توسط برخی رسانه ها، و تکذیب آیت الله صانعی افکار عمومی با این سوال مواجه شدند که آیا یک مرجع تقلید به راحتی می تواند دروغ بگوید.
به گزارش جهان پس از درز خبر توهین بی سابقه آیت الله یوسف صانعی به منتخب مردم، دفتر این مرجع تقلید در اقدامی شتابزده این خبر را تکذیب کرد که با انتشار فیلم سخنان وی معلوم شد وی قصد داشته است با دروغ این افترا ناشایست را کتمان کند.
بنابراین گزارش از پس از انتشار این خبر برخی مردم متدین طی چند ساعت گذشته در تماس های مکرر با دفتر مراجع، در مورد شرایط تغییر مرجع تقلید خود سوال می کنند.
گفتنی است صانعی در سخنانی در میان مردم رئیس جمهور رسمی کشور را حرام زاده نامیده است.
برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید
دست التجا به دامان رییس مجمع تشخیص از سوی بازندگان عرصه انتخابات یادآور خاطره هایی
بود متعلق به سال هایی نه چندان دور؛ سال هایی که گواهی می دهند پناهگاه امروز تجديدنظرطلبان برای پیگیری تخلفات رخ داده در بازداشتگاه ها خود روزی از جانب کشتی نشینان دوم خرداد متهم به قتل و تحدید آزادی های دگراندیشان و روشنفکران بوده است! کسی که با الهام گیری از شخصیت مستبد کاردینال ریشلیو فرانسوی، عالیجناب سرخپوش لقب داده شده بود و می رفت تا در قامت یک قدرت طلب تمامیت خواه تصویر شود. این همه البته از برکات آزادی بیان دوره اصلاحات بود.
مسئله اما نه بازخوانی این تعارضات و ابهامات ناشی از آن که واکاوی علت رویکرد دوباره اصلاحات و بررسی چرایی بیتوته در بیت عالیجناب سرخپوش پیشین است. چه چیز تغییر کرد که کاردینال ریشلیو دیروز به حوری مهربان قصه پینوکیو بدل شد؟ در ورای نامه نگاری های امثال مهدی کروبی و التجایی که به دامان رییس مجمع تشخیص می رود، چیست و هاشمی در چنین شرایطی به کدام سو خواهد رفت؟ آیا دامن به دست کسانی چون شیخ بازنشسته اصلاحات خواهد سپرد یا نقشی ورای بازی های فرزندان معنویاش برخواهد گزید؟
هاشمی اگر چه از منظر سیاسی قرابت نزدیکی با مواضع اصلاحطلبان یافت و تا آنجا پیش رفت که کسی چون عطریانفر صراحتاً از اینکه "هاشمی رهبری جبهه اصلاحات را بر عهده گرفته است"، سخن بگوید، اما نوع تعامل و مواجهه اصلاحات با او تصویر واضح و دل چسبی ارائه نمی کند. این واقعیت را می توان از فردای خطبه های نمازجمعه رهبری هم دریافت؛ آن روز که انتظار می رفت اصلاحطلبان از سخنان رهبری مبنی بر سابقه انقلابی آقای هاشمی تیتر اول خود را انتخاب کنند؛ اما در کمال تعجب هرگز چنین نکردند و فرصت اسطوره ساختن از هاشمی را خیلی ارزان به منتقدان فروختند. در واقع اصلاحطلبان هیچ گاه به معنای واقعی کلمه در قامت "دفاع" از هاشمی نبوده و نیستند بلکه تنها در قامت مصادره او و بهره برداری از جایگاه او ظاهر شده اند.
اعتراف ابطحی حجتی است بر این ادعا. اعترافی نه در دادگاه و به قول دوستانش تحت فشار که در آزادی کامل و در مصاحبه با یک سایت خبری در سال 86: «آقای هاشمی هیچ وقت محور اصلاحات نبوده...آقای هاشمی یک شخصیت بسیار قدرتمند در ساختار قدرت کشور است و رفتار آقای احمدینژاد به گونه ای بوده که آقای هاشمی را درمقابل خودش قرار داده. خوب طبیعتاً اینجا فرصت بسیار خوبی برای اصلاحطلبان فراهم شده که از این موقعیت و پتانسیل آقای هاشمی استفاده کنند... در سیاست هیچ چیزی آرمانی نیست... من به یک سری اصول پایبندم اما برای پیشبرد این اصول از امکانات و شیوه های مختلف استفاده می کنم.... برای ما مهم این است که به اصولمان برسیم ولی از راه های مختلف می توانیم به این اصول برسیم؛ یک روز با کمک آقای هاشمی و یک روز هم بدون کمک آقای هاشمی. یک روز با کمک افراطیون، یک روز هم بدون کمک افراطیون... »(1)
به این ترتیب است که می توان به وضوح دریافت مواضع پارادوکسیکال اصلاحطلبان در ظاهر این چنین تناقض نماست و نه در معنا. اصلاحات شأن ویژه ای برای هاشمی نمی شناسد. همان اصلاحاتی که روزی از خاتمی عبور کرد و روز دیگر دست به دامان او شد، امروز هم دست به دامان هاشمی است تا در مسیر تندروی های خود از اختلاف دیدگاه های هاشمی با رییس جمهور بهره بگیرد و از گلایه هایش کوهی بسازد تا رییس مجمع مجاب به همراهی با بازنشستگان سیاسی شود؛ البته نه لزوما در حد جانبداری بلکه در قالب بی طرفی و با همان لحن زیرکانه همیشگی هم برای کشتی به گل نشسته اصلاحات کفایت می کند.
هاشمیِ امروز همان هاشمی است که روزی روزنامه های اصلاحات با اشاره به عملکرد او و دولتش می نوشتند: «تا کنون بسیار اعلام شده است که به جز قتل های پاییز سال 1377، حدود 80 قتل دیگر طی دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی روی داده است. به عبارت دیگر به طور متوسط هر 40 روز، یک قتل مشکوک روی داده است که اسامی برخی از این افراد کم و بیش به گوش ایشان نیز رسیده است.»(2)
هاشمیِ امروز همان هاشمی است که نماد تحقیر روشنفکران، مطبوعات و دانشجویان خوانده می شد.(3) و بايد به صراحت از مردم عذرخواهی می کرد: «آقای هاشمی باید به صراحت و به طور علنی از کلیه شهروندان به دلیل قتل های زنجیره ای محفل نشینان در دوران ریاست جمهوری اش عذرخواهی کند.»(4) بعید به نظر می رسد اصلاحات در قبال اتهاماتی که در خصوص هاشمی روز و شب در جراید خود منتشر می کرد، پاسخ روشنی دریافت کرده باشد یا نادرستی آن اتهامات را دریافته باشد. پاسخ این دوگانگی در رویکردهای ظاهری را می توان در همان منفعت طلبی و رویکرد ماکیاولیستی اصلاحات جستجو کرد.
اما هاشمی که همچنان مسئولیت هایی را در چارچوب نظام برعهده دارد، در مواجهه با خواسته بازندگان انتخابات چه خواهد کرد؟ مواجهه با خواسته هایی که با ادبیات زننده امثال کروبی همراه می شود و دست آویز رسانه های برون مرزی هم قرار می گیرد و رسوایی آن تا بدانجاست که سایت خبری وابسته به او هم خبر مربوطه را از آرشیو خود به کلی حذف می کند، از منظر هاشمی چگونه باید باشد؟
هاشمی خاطره خروج از حاکمیت برخی چهره های برجسته را هنوز در ذهن دارد. داستان برکناری شریعتمداری از مرجعیت را خوب می داند و از نامه تند امام خطاب به منتظری هم با خبر است. او جایگاه فعلی خود بین روحانیت را هم خوب می شناسد. در این فضاست که باید واکنش های احتمالی هاشمی را پیش بینی و تحلیل کرد.
بازخوانی قضاوت اصلاحطلبان در خصوص رویکرد هاشمی در بزنگاه ها می تواند راهگشا باشد: «هاشمی رفسنجانی در عمل نشان داده است که حاضر نیست زمان گرفتاری کسانی که به او خدمت کرده اند، کوچکترین قدمی بردارد. نمونه آن می توان از کرباسچی، عبدالله نوری و حتی فائزه هاشمی نام برد. هاشمی رفسنجانی حتی از دختر خود دفاع نکرد. ایشان یا نمی خواهد یا نمی تواند. اگر نمی خواهد که فرد قابل اعتمادی نیست، اگر هم بخواهد و نتواند کمک کند که در این صورت بسیار ناتوان است.»(5)
چندی بعد از نمازجمعه 29 خرداد به امامت رهبر انقلاب که بسیاری موضوع را تمام شده تلقی می کردند و شرایط کشور هم رو به آرامی می رفت، هاشمی تریبون نمازجمعه را در دست گرفت تا نه به صراحت از تخلف و تقلب بگوید که خود را طالقانی دوم معرفی کند و در قامت یک دلسوز بی طرف و از منظر فرد یک خیرخواه که "درون نظام" قرار دارد، ضمن دعوت به وحدت و کنار گذاشتن اختلافات، از برخی ابهام ها سخن به میان آورد.
سخنانی که دست به عصا در تریبون نماز جمعه فرصت طرح پیدا می کرد اما با وجود همه ملاحظاتی که هاشمی داشت، واکنش غیرمستقیم رهبر انقلاب را موجب شد. سخنان صریح ایشان در باب مسجد ضرار و سوء استفاده از ادبیات روزهای آغاز انقلاب مطابقت هایی با نماز جمعه آن روز داشت و این همه خط قرمز های هاشمی را پررنگ تر می کرد. اعترافات برخی اصلاحطلبان و ناگفته های احتمالی آنان موضوع دیگری است که ملاحظات هاشمی را افزایش خواهد داد. هاشمی در شرایط حساس جایگاه و آبروی خود را مثل شریعتمداری یا منتظری با تندورها پیوند نمی زند و همین مسئله است که بر تصمیمات او در گذشته سایه افکنده و در آینده هم خواهد افکند.
عدم حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته تهران معنای خاصی دارد و تفسیرهای زیادی را می تواند در پی داشته باشد. این تصمیم چه از سوی او باشد و چه از سوی نظام بر یک مسئله تاکید دارد و آن اینکه هاشمی از این پس در نقش طالقانی دوم هم نمی تواند ظاهر شود. سکوت هاشمی طبعا معنای خوبی را در ذهن داعیه داران جبهه اصلاحات تداعی نخواهد کرد.
این همه بیانگر دو واقعیت است. نخست آنکه اصلاحات دلبستگی واقعی به هاشمی ندارد و او را نردبان خود می خواهد و دیگر اینکه با سیر کنونی می توان آینده ای را به انتظار نشست که هاشمی مثل گذشته در شرایط حساس دوستانش را تنها بگذارد.
روز بعد از رای گیری یکی از بچه های شورای نگهبان ماجرائی را برایم تعریف کرد که خیلی تعجب کردم می گفت : صبح روز رای گیری یکی از ناظرین شورای نگهبان با هیات نظارت تماس می گیرد و در خصوص موضوعی کسب تکلیف می کند موضوع بدین قرار است :
یکی از نمایندگان ستاد موسوی برای نظارت در شعبه حاضر می شود و در هنگام صورت جلسه پلمپ صندوق از اعضا می خواهد کپی فرم شماره 22 را امضا کنند که ناظر مسئول از عادی نبودن موضوع نگران می شود و موضوع را به هیات نظارت شهرستان اطلاع می دهد که قرار می شود نیروی انتظامی از خروج آن خانم ممانعت کند تا بازرسین به شعبه بروند در همین زمان آن خانم اقدام به پاره کردن آن فرم می کند که نیروی انتظامی برگه های پاره شده را جمع آوری می کند بعد از حضور بازرسین و انتقال آن خانم به فرمانداری مشخص می شود یکی از مسئولین ستاد موسوی بنام م ج ک که سابقا در دوران دوم خرداد مسئولیت در سطح شهرستان داشته به تعدادی از دختران ستاد پول داده و از آنها خواسته صبح در زمان امضای صورتجلسه پلمپ صندوق این فرم را به امضای اعضای صندوق برسانند که متاسفانه بدلیل عدم توجه برخی از مسئولین صندوقها این افراد موفق به این عمل غیرقانونی می شوند .
فرم 22 همان فرمی است که پس از پایان رای گیری . نتیجه شمارش آرا در آن ثبت و به امضای همه اعضا می رسد .
حالا خودتان کلاهتان را قاضی کنید آقای ک به چه منظوری این کار را انجام داده غیر از اینکه قصد استفاده از این فرم ها برای اثبات اخبار کذب و مخدوش کردن انتخابات را داشته !!
سعید امامی یا سعید اسلامی را چه کسی با دستور مستقیم کی چگونه کجا چرا به شهادت رساند او از معاون های خدوم وزارت اطلاعات بود و در آخرین سخنرانی خود در یکی از ادارات کل اطلاعات شهرستانها گفته بود اگر خاتمی بیاید و کاندیدا شود درخصوص عملکرد هاشمی وسابقه خاتمی افشا گری میکنم ۱۲ سال گذشت یک مرد شجاع با توکل بر خدا آنچه را گفت که آقا سعید میخواست بگوید سعید همین حرف های احمدی نژاد را میخواست بگوید ولی باند قدرت هاشمی و خاتمی او را امان ندادند سعید میخواست بگوید که ممکن است امام جمعه موقت تهران(هاشمی)یا ریاست محترم جمهور سابق به دنبال براندازی باشند راستی شنیده بودم سعید از نوابغ بود اما برایم ثابت شد هم نابغه بود هم خیلی مومن خدا روحش را شاد کند و بر عذاب مسببین بیفزاید.الهی آمین
در آینده بیشتر برایتان خواهم گفت و پرده از این جنایت خواهیم برداشت.منتظر باشید.التماس دعا
" آقا سعید" در سال 1336 در شیراز به دنیا آمدند. تحصیلات ابتداییشان هم در شیراز گذراندند. مدتی هم در سنندج کردستان بودند. پدرشان به عنوان رئیس آموزش و پرورش و بعد هم رئیس دبیرستان فعالیت داشتندمدتها.
خانواده سعید یک خانواده خيلي مذهبی نیست و نبودند، البته اجدادشان از خانواده هاي مذهبي منطقه خودشان بودند ... علیرغم اینکه ظاهرا مذهبی نبودند ولی یکسری خصوصیات داشتند که معمولا همیشه ازشون به خوبی یاد می شود و همه خاطره خوب از ایشون دارند بخصوص مادرشان که در سال 1369 در اثر سرطان فوت کردند ( خانم هما رخ اعتماد ) ... علیرغم اینکه می گویم اعتقادات مذهبی نداشتند ولی خوب خیلی دست به خیر و خیِّر بودند .
همشون هم می گفتند که اصلا سعید اخلاق و رفتارش جدای بقیه بود... شاید وضع خانواده اش دختر عموها پسرعموها و دیگران را الان بعنوان یک نقطه ضعف سعید الان دارند مطرح می کنند ولی من خودم به شدت پاش وایسادم که کسی که خودش راهش را انتخاب کند و خودش دین را بفهمد خیلی چیزها را می فهمد .
که کسی که طوطی وا ر دین را از اول به او گفته باشند و یک نماز و روزه ای فقط می گیرد و هیچ احساسی ندارد و هیچ وقت فرق خوبی و بدی را آنطور که باید نمی تواند درک بکند، بلکه همیشه یک چیز سنتی بار آمده به نطر من ارزشی که برای آن یکی می دهم خیلی بیشتر است تا این سنتی و عادتی بزرگ شده. " سعید " به قول معروف از همان 15 سالگی که حد شرعی اعما ل یک پسر است به هیچ عنوان نماز و روزه و واجباتش را غافل نبوده وخانواده هم می گفتند که در مراسم ها و جشنهاي فامیل شرکت نمی کرد و مقیّد بود. بعد از اینکه سعید دیپلم می گیرد ، برای تحصیلات به آمریکا می فرستندش و اصلا هم کاری به دایی ایشان که در سفارت ایران کار می کرد نداشت، چون اصلا وقتی "سعید" رفته دایی سعيد ایران بودند و کاری به سعید نداشتند.
از نظر درسى همیشه شاگرد اوّل بوده، ولى وضعیّت خانوادگى ایشان مرفّه بودند. هیچ وقت یادم نمى رود که برایم تعریف مى کرد مى گفت خوب باباش مسئولیّتى در آموزش و پرورش داشتند. راننده مى رفته دنبال بچّه که مثلا" از خانه به مدرسه ببردش. مى گفت زمستان بود و سرما شدید بود. پاها همه توى برف مى رفت بعد یک بخارى تو کلاس مابود؛ بچّه ها مى آمدند که کف (کفششان) سوراخ بود و یخ مى زد این برفها. مى لرزیدند ومى ایستادند پشت این بخارى که خودشان را گرم کنند و به اصطلاح وضعیّت خیلى خوبى نداشتند بچّه ها در مدرسه. مى گفت من نمى توانستم بپذیرم که در آن شرایط ماشین بیاید ومن را به مدرسه ببرد. هر وقت ماشین مى آمد به راننده مى گفته من خودم مى روم و خودش پیاده این مسیر را مى رفته. مى گفت به راننده آقاى "ولیدى" اسمش بود، گفته هیچ وقت به بابایم نگو من پیاده مى روم و مى آیم چون عصبانى میشود و دعوا مى کند...
"سعید" تا قبل از آمریکا آمدن در یک خانواده ى مرفّه بود به قول معروف ورزش مى کرده، تنیس بازى مى کرده نمى دانم لباس یا بلوز رکابى مى پوشیده خوب هیچ کدام اینها حرام و جرم که نیست آنهایى که الان این مطالب را بیان مى کنند اگر قرار بر سرزنش افراد باشد به خاطرگذشته ها فکر نمى کنم کسى غیرقابل سرزنش باشد.
همه ى حتّى بزرگان را هم باید سرزنش کرد بدلیل وضع خانوادگى، اطرافیان پوشش قبل از انقلاب و بچّه ها و خواهر و برادرها و... من نمى توانم بپذیرم که "سعید" را الان مورد سرزنش قرار بدهند بگویند خانواد ه ات اینطور بوده پس تو ریشه ى اعتقادات قوى نداشتى یا نمى دانم فساد اخلاق داشتى... "سعید" دو سال قبل از انقلاب بلافاصله که دیپلم گرفته به آمریکا و در شهر "استیل واتر" اوکلاهما در رشته ى مهندسى هوافضا شروع به تحصیل مى کند. بچّه هایى که از همان زمان"سعید" را مى شناختند، چون من آن موقع هنوز آمریکا نرفته بودم، ولى آنهایى که از اوّل او را مى شناختند همیشه به سالم بودنش و اینکه مثل بقیّه ى ایرانیهایى که مثلا" بودند جلف و لاابالى باشد، مثل آنها نبود.
یواش یواش بدلیل همین زمینه هاى پاکى، بچّه هایى که درانجمن اسلامى فعّال بودند جذبش مى کنند به جلسات، سخنرانیها و کلاسهاى انجمن علاقه ى فو ق العاده زیادى به خواندن کتاب داشت یعنى من در تمام طول عمرم هیچ کسى را ندیدم مثل "سعید" که اینطور عاشق کتاب خواندن باشد. گاهى موقع ها مى شد که تا ساعت دو بعد از نصفه شب سرکار بود ولى وقتى مى آمد خانه براى استراحت يکى دو ساعت فقط مطالعه مى کرد که چشمهاش قرمز مى شد و من همیشه مى گفتم به این چشم ها اینقدر فشار نیار. مى گفت استراحت من کتاب خواندن هست.
...خلاصه "سعید" به تدریج به جلسات انجمن کشیده مى شد و بخاطر ادبیّات خیلى قوى که داشت بقول معروف یواش یواش به جلسات بالاتر انجمن کشیده مى شود و جزء سخنران هاى دور هاى مى شود و بعدها از اعضاى فعّال انجمن اسلامى مى شود و بخاطر قدرت سخنرانى به ایالتهاى مختلف هم سفر مى کرد و فعّالیّت شدیدى داشتند تا تقریبا جزو سه چهار نفر اصلى انجمن اسلامى شده بود...
آقایان دیگرى که در انجمن بودند آقاى "فرامرز دهکردى" بودند و خانمشان هم دکترا دارند. آقاى "محمّد بدر" آقاى "مسعود دوج" برادرى بودند به اسم "بهرام" چون آنجا معمولا" هم فامیل همدیگر را صدا نمى کردیم. همه را به اسم خواهر و برادر صدا مى کردیم. کما اینکه بنده را به نام خواهر "فهیمه" یا "سعید" را همه به نام برادر "سعید" معمولا" صدا مى کردند. آقاى "سعید پروین" بودند و در حوز ه ى علمیّه در س مى خواندند وبعدها رئیس یک شرک تخصصى موادّ شیمیایى شدند و معروف بودند به "سعید طلبه". برادرى بود به اسم برادر "رحیم" که بعدها به سپاه رفتند و شیرازى هم بودند و به "رحیم" آرلینکتون مى شناختیمش چون دکتراشان را در آرلینکتون مى گرفتند...
من جزو آخرین سرى بودم که در ایران ویزا گرفتم براى تحصیل و بعد از ما دیگر تسخیر لانه ى جاسوسى پیش آمده بود و به همین دلیل من در اوج شرایط اختلافات و بعد کودتا و جنگ عراق و شرایط دفاع از مظلومیّت ایران با سخنرانیهاى
انجمن اسلامى و تظاهراتها و راهپیمایى ها و جلسات ثابت تفسیر قرآن ذرّه ذرّه با این دوستان و خود آقا "سعید" آشنا شدم.
معمولا" با سه چهار تا دختر دیگر بود که البتّه خیلى تقیّدى به حجاب نداشتند ولى خوب در یک کشور غریب با هم اخت بودیم. منتنها محجبّه ى اون جمع بودم ولى معمولا" چهار پنج نفرى مى رفتیم ودر جلسات انجمن اسلامى شرکت مى کردیم. جلسات خیلى پررونق بود و بچّه ها استقبال مى کردند .
بخصوص در اوکلاهماسیتى، نورمن یا شهرهایى که بیشتر سخنرانى مى گذاشتند. چون جمعیّت ایرانى بیشترى داشت. خب در همین جاها بود که نیروهاى کنفدراسیون و مجاهدین (منافقین) خلق و اینها هم جلسه مى گذاشتند. خوب ما هم جمع مى شدیم که جلسات آنهارو به هم بزنیم. اعلامیّه هاى انجمن اسلامى را پخش مى کردیم. بارها شده بود که مینى بوس کرایه مى کردیم و تمام بچّه ها با هم به این ایالت آن هم ایالت هم مى رفتیم براى سخنرانى ها،سمینارها،تظاهرا ت ها.یعنى انگیزه ى دینى دفاع از یک سرى ارزشها بود
یک سؤال هم بعضى ازدانشجوهاى آمریکایى از خود من مى پرسیدند مثلا" خانم هاى هم سوئیتى خود من یا همکلاسى ها که اگر تو مى گویى ایرانى و مسلمان هستى خوب دخترهاى دانشجوى دیگر ایرانى و مسلمان هم هستند. چرا تو اینقدر با حجاب هستى؟ چرا آنها راحت رفت و آمد مى کنند با مردها؟ یا مشروب مى خورند؟ که من مى نشستم براى اینها توضیح اصول عقاید خودم را وضعیّت دستورات دینى و غیره و براى اینکه ملمو ستر باشد براى آنها مثال مى آوردم که افراد مذهبى خود شما ببینید چقدر مقیّد هستند یکشنبه ها کلیساشان را حتما مى روند یا مثلا" راهبه هاشان چقدر رعایت مى کنند ولى در عموم این عرف نیست و فرق دارد...
تا به قول معروف آشنایى ما با "سعید" بیشتر شد. مسأله ى خواستگارى او پیش آمد... عرض کردم من تنها خانم با حجاب توى "تالسا" بودم. بین دخترهاى دانشجوى دیگر خیلى هم سعى مى کردم حالت خشکى داشته باشم که معمولا" دخترها دارند تا کسى فکرى به ذهنش نزنند. یعنى همه جا یک حالت پسرانه اى مى گرفتم که بتوانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم. مسأله ى خواستگارى آقا "سعید" توسّط یک زوجى که ما با هم خیلى رفت و آمد داشتیم توسّط خانم ایشان مطرح شد...
خانم آقاى دکتر "نجم آبادى". من اوّل هم جواب رد دادم. البتّه همیشه بچّه هام ("مهدى" من) مى خنده و مى گوید بابا همیشه خاطرات خوب و خند ه آور براى ما به جا گذاشته. هر وقت خاطرات خواستگارى پیش مى آمد، "سعید" خوب خیلى شوخى مى کرد مى گفت مادرت تمام امامزاد ه هاى آمریکا را شمع نذر کرد تا یک شوهر خوب مثل من گیرش بیاد. از این شوخي ها. ولى یکى دو بار که این مسئله رو به من مطرح کردند من رد کردم. چون قصدم ادامه ى تحصیل بود و اصلا" نمى خواهم ازدواج کنم.ولى بعد مثل اینکه یکدفعه خدا آدم را از درون متحوّل مى کند فکر کردم واقعا من به عنوان یک زن مسلمان به عنوان یک دختر مسلمان چه هدفى دارم بالأخره که باید ازدواج کنم. یک مقدار این فکرها در سرم افتاد، بعد که یکدفعه خود "سعید" این مسأله را با من مطرح کرد. بعد از یکى از سخنرانیها بود که خودش بنده را به عنوان خواهر "فهیمه" صدا کرد و خواستگارى را مطرح کرد و من هم به او گفتم باید فکر کنم بعد جوابتون را بدهم .در جلسه ى بعد که دیدم ایشان را؛ یکى از دوستانم را براي ازدواج پیشنهاد دادم به ایشان گفتم فکر مى کنم ایشان مناسب تر باشد .برگشت گفت: من از شما خواستم زن من بشوید نخواستم برایم زن پیدا کنید.
بعدها به من گفت که یک سرى از بچّه هاى خیلى متعصّب و مذهبى شدید بودند بهش گفته بودند ایشان خلاصه به درد تو نمى خورد. رفتار خیلى مردانه اى دارد و با افراد برخورد مى کند.خلاصه شاید 9 ماه، 10 ماه از رفتنم به آمریکا گذشته بود که ما ازدواج کردیم.
جریان اطّلاع دادن به پدر و مادرهامون هم خیلى جالب بود در اوج شرایط جنگ بود. پدر و مادرم آبادان نبودند. مى خواستم اطّلاع بدهم. چون ما از طریق مخابرات اهواز خط مى دادند به پالایشگاه و از آن طرف خلاصه منزل عمو این ها زنگ زدم و مى گفتم بابا بگویید بیان کار مهم دارم و با خیلى مشکلات آمدند و بعد هم نامه برایشان نوشتم که این چنین وضعیّتى هست چون من از خانواد ه ى "سعید" هیچ چیز نمى دانستم. فقط مى دانستم که پدر و مادرش فرهنگى هستند و به هر صورت به پدرم نوشتم خانواد ه ى ما هم فرهنگى است و اختلاف طبقاتى و تفاوتى چندانى هم نداریم و اینها...اینکه مى گویند دایى "سعید" باعث ازدواج بود، کذب محض است. چون خیلى وقت پیش از اینکه "سعید" بیاید، برگشته بودند ایران زندگى مى کردند...
وقتى به پدر و مادرم جریان را گفتم چون تک دختر خانواده بودم برداشتند یکسرى به قول معروف بحثهایى که آدم باید اطّلاع داشته باشد، مواظب باشد تحت تأثیر احساسات قرار نگیرد، به هر صورت یکسرى هشدارهایى که پدر ومادر موظّف هستند به بچّه شان بدهند، برایم نوشتند. ولى گفتند ما که او را نمى شناسیم و شما خودت باید براى زندگى خودت تصمیم بگیرى ولى با چشم وگوش باز...
براى "سعید" البتّه خانواد ه اش اون تیپى راکه مى پسندیدند کاملا" فرق داشت. ولى خوب خود "سعید"سفت و سخت ایستاد که من مى خواهم ازدواج کنم و من باید بپسندم...
ما هیچ وقت راجع به خانواد ه ى او چون برایمان اهمّیّتى نداشت که بخواهم دقیق شوم چون مهم نبود برایم؛ ولى تا جایى که یادم هستم حدود دو سال قبل از اینکه "سعید" به آمریکا برود، دایى ایشان برگشته بودند ایران... آدم فو ق العاده مسنّى هستند الان هم. وقتى "سعید "مى رود آنجا خودش یعنى "سعید" اینجا انجمن ایران و آمریکا مى رفت و خودش از تهران تقاضا مى کند و از آنجا پذیرش مى دهند.
من اگر پسر عمویم آنجا برایم کارم را درست کرد و پذیرش گرفت فرستاد؛ "سعید" خودش به تنهایى اقدام کرده بود و رفته بودپذیرش خودش گرفته بود و بعد رفت ادامه ى تحصیل در آمریکا بعد هم که با هم دائما برگشتیم ایران و دیگر آمریکا نرفت...شایان ذکر است که شهید امامی معاونت امنیت وزارت اطلاعات بود که به دست سفاکان دوم خردادی بعد از تحمل جراحات در بیمارستان وداع حق را لبیک گفت.جهت شادی روحش صلوات
اواخر آبان ۷۷، شایعهای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیهای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام ۳۵ چهرهی سیاسی و ادبی، از آنان بهعنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، بهزودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمیتوانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك بهگونهای به قتل رسیدند .
یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران بههمراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربهی چاقو در طبقهی پایین خانهی شخصیاش به قتل رسیده بود، در حالیكه آنروزها از درد مهره گردن نیز رنج میبرد و بهتازگی یك عمل جراحی را پشتسر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربهی چاقو و بهشیوهای مشابه در طبقهی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و بهشیوهای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آنها در خانه نباشد و اینچنین بود كه در لحظهی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.
۱۲ آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازهی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.
جنازهی او درحالی پیدا میشود كه محمدجعفر پوینده عضو دیگر هیأت مشورتی كانون نویسندگان نیز یك روز پیشتر ناپدید شده بود. پوینده را در خیابان ایرانشهر و در روز روشن ربوده بودند و بهاین ترتیب خبر ناپدید شدن پوینده با خبر پیدا شدن جعفر مختاری همزمان شده بود. جنازهی محمدجعفر پوینده نیز آنچنان كه پیشبینی میشد، پیدا شد، در نزدیكی شهریار كرج در كنار جاده.
هنوز یك ماهی از این قتلها نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه مسؤولیت این قتلها را بهنوعی برعهده گرفت. در این اطلاعیه با تأكید بر آن كه "وزارت اطلاعات بنا به وظیفهی قانونی و به دنبال دستورات صریح رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، كشف و ریشهكنی این پدیدهی شوم را در اولویت كاری خود قرار داد و با همكاری كمیتهی ویژهی تحقیق رییسجمهورموفق گردید شبكهی مزبور را شناسایی، دستگیر و تحتتعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد، "آمده بود: با كمال تأسف معدودی از همكاران مسؤولیتناشناس و خودسر این وزارت كه بیشك آلت دست «عوامل پنهان» قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زدهاند، در میان آنان وجود دارند.".
در پی بیانیهی وزارت اطلاعات و یادداشت روزنامهی سلام، روحالله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی نیز در گفتوگویی با روزنامهی كیهان فاش کرد كه "نیروهای مرتكب قتلها، از طرفداران جدی رییسجمهور خاتمی بودهاند. .
حسینیان با حضور در برنامهی تلویزیونی "چراغ" نیز این سخن را بار دیگر تكرار كرد . به دنبال نمایش این برنامه از صدا و سیما ، علی لاریجانی، رییس سازمان صدا و سیما از حضور در هیأت دولت منع شد.
با این حال ،حسینیان همچنان در تكرار سخنان خود مصر بود. او با انتشار اطلاعیهای بار دیگر از مواضع خود دفاع كرد و از ادامهی افشاگریهایش در آینده خبر داد. ناطق نوری ، رییس مجلس نیز در جلسهای با روحانیت مبارز شرق تهران تأكید كرد كه افرادی بهعنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ كرده و بهدنبال تسویه حساب بودند. او همچنین گفت: "یكی از دستگیر شدگان، مدیر یكی از بخشهای معاونت امنیت ملی وزارت اطلاعات بوده است." بهنظر میرسید ناطق نوری قصد دارد از نقش پررنگ موسوی (كاظمی) رییس سابق اطلاعات فارس در این ماجرا سخن بگوید .
در این میانه بود كه كمیتهی تحقیق در بیانیهای با تأكید بر محفلی و غیرجناحی بودن قتلها از همگان خواست تا فضا را ناآرام نكنند. همزمان با انتشار این بیانیه، نیازی دادستان نظامی تهران نیز از تحتتعقیب بودن ده نفر و بازداشت برخی از آنها خبر داد.
پایان بهار ۷۸ بود كه با انتشار خبر خودكشی سعید امامی(اسلامی)، نام چهار نفری كه چهار ماه پیشتر در مقام عاملان قتلهای زنجیرهای بازداشت شده بودند و كسی نام آنها را نمیدانست اعلام شد. یكشنبه ۳۰ خرداد ۷۸، نیازی دادستان نظامی تهران، با اعلام نام سعید امامی (اسلامی)، مصطفی كاظمی(موسوی)، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی بهعنوان چهارتن از عاملان قتلهای زنجیرهای، از خودكشی سعید امامی در زندان خبر داد. سعید امامی آنچنان كه اعلام میشد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودكشی كرده بود. اما این خودکشی به شدت مشکوک به نظر می رسید . روزنامهی همشهری نوشت كه روز پنجشنبه 27 خرداد ۱۳۷۸، پزشكان بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازهی مرخصی صادر كرده بودند. اما در حالیكه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصلهی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفته بود. اینچنین بود كه كورش فولادی، نمایندهی مجلس گفت: "بسیاری از مردم میگویند او را كشتهاند، نمیگویند خودكشی كرده است."
مرگ سعید امامی آنچنانكه مشخص بود، بحثها و سخنان زیادی را به همراه داشت، تا آنجا كه نیازی در مصاحبهای دیگر خبر از تشكیلهیأتی برای تحقیق دربارهی مرگ سعید امامی داد. اما به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسیتری در این جنایات داشتهاند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسشها در خصوص شخصیتهای مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد « مصطفی کاظمی(موسوی)» .
موسوی همان كسی بود كه قتلها توسط او و با اطلاع شخص خاتمی و نزدیکان و مشاوران خاتمی از جمله حجاریان صورت گرفته است.. محمد رضا خاتمی، دبیركل جبههی مشاركت در یك سخنرانی از انجام ۸۰ قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه مدرکی در این زمینه ارائه نکرد. .
به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط مستقیم معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت ، با مصطفی کاظمی(موسوی بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد و اهداف پشت پرده ی آن به صورت رازی سر به مهر باقی ماند . اما در این میان جریانی کاملا برنامه ریزی شده برای بهره برداری از این قتلها با هدف کودتا بر علیه ولایت فقیه ، وجود داشت .
انتشار سخنان آقای حسینیان که در سال ۷۸ و در مدرسه ی حقانی قم ایراد شده بود ، جدیدترین سند در این باره است . بنا به توضیح این پایگاه پس از انجام این سخنرانی که برخی حوادث پشت پرده را روایت می کند " عدهاى پذیرفتند و تأیید كردند، و عدهاى از درِ انكار و تكذیب برآمدند خاتمی كه عاقلتر بود تكذیب نكرد، و سكوت كرد تا شاید «فتیله ماجرا پایین كشیده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكایت مىكنیم، تا حالا كه بیش از هفت سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكایت نكردهاند!
و سر انجام مشخص شد که تمامی قتل ها با برنامه ریزی حجاریان و توسط مصطفی کاظمی از نیروهای اطلاعاتی افراطی دوم خرداد به منظور ایجاد تفرقه و شکاف بین نیروهای انقلاب و با هدف براندازی نظام و کودتا بر علیه ولایت فقیه بوقوع پیوسته است
به امید مجازات آمرین و عاملین این قتل ها ......
در پی انتشار متن سخنرانی روح الله حسینیان پیرامون قتلهای زنجیره ای و نقش مشاوران و معاونان رییس جمهوری وقت (خاتمی) در آن ، این موضوع بار دیگر بر سر زبانها افتاده است . اکنون و پس از گذشت ۸ سال از آن اتفاق ، با نگاهی از بالا و همه جانبه به خوبی می توان رد پای حرکتی خزنده برای ایجاد کودتایی کاملا حساب شده ، در کشور را دید .
اواخر آبان ۷۷، شایعهای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیهای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام ۳۵ چهرهی سیاسی و ادبی، از آنان بهعنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، بهزودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمیتوانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك بهگونهای به قتل رسیدند .
یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران بههمراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربهی چاقو در طبقهی پایین خانهی شخصیاش به قتل رسیده بود، در حالیكه آنروزها از درد مهره گردن نیز رنج میبرد و بهتازگی یك عمل جراحی را پشتسر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربهی چاقو و بهشیوهای مشابه در طبقهی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و بهشیوهای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آنها در خانه نباشد و اینچنین بود كه در لحظهی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.
۱۲ آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازهی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.
جنازهی او درحالی پیدا میشود كه محمدجعفر پوینده عضو دیگر هیأت مشورتی كانون نویسندگان نیز یك روز پیشتر ناپدید شده بود. پوینده را در خیابان ایرانشهر و در روز روشن ربوده بودند و بهاین ترتیب خبر ناپدید شدن پوینده با خبر پیدا شدن جعفر مختاری همزمان شده بود. جنازهی محمدجعفر پوینده نیز آنچنان كه پیشبینی میشد، پیدا شد، در نزدیكی شهریار كرج در كنار جاده.
هنوز یك ماهی از این قتلها نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه مسؤولیت این قتلها را بهنوعی برعهده گرفت. در این اطلاعیه با تأكید بر آن كه "وزارت اطلاعات بنا به وظیفهی قانونی و به دنبال دستورات صریح رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، كشف و ریشهكنی این پدیدهی شوم را در اولویت كاری خود قرار داد و با همكاری كمیتهی ویژهی تحقیق رییسجمهورموفق گردید شبكهی مزبور را شناسایی، دستگیر و تحتتعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد، "آمده بود: با كمال تأسف معدودی از همكاران مسؤولیتناشناس و خودسر این وزارت كه بیشك آلت دست «عوامل پنهان» قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زدهاند، در میان آنان وجود دارند.".
در پی بیانیهی وزارت اطلاعات و یادداشت روزنامهی سلام، روحالله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی نیز در گفتوگویی با روزنامهی كیهان فاش کرد كه "نیروهای مرتكب قتلها، از طرفداران جدی رییسجمهور خاتمی بودهاند. .
حسینیان با حضور در برنامهی تلویزیونی "چراغ" نیز این سخن را بار دیگر تكرار كرد . به دنبال نمایش این برنامه از صدا و سیما ، علی لاریجانی، رییس سازمان صدا و سیما از حضور در هیأت دولت منع شد.
با این حال ،حسینیان همچنان در تكرار سخنان خود مصر بود. او با انتشار اطلاعیهای بار دیگر از مواضع خود دفاع كرد و از ادامهی افشاگریهایش در آینده خبر داد. ناطق نوری ، رییس مجلس نیز در جلسهای با روحانیت مبارز شرق تهران تأكید كرد كه افرادی بهعنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ كرده و بهدنبال تسویه حساب بودند. او همچنین گفت: "یكی از دستگیر شدگان، مدیر یكی از بخشهای معاونت امنیت ملی وزارت اطلاعات بوده است." بهنظر میرسید ناطق نوری قصد دارد از نقش پررنگ موسوی (كاظمی) رییس سابق اطلاعات فارس در این ماجرا سخن بگوید .
در این میانه بود كه كمیتهی تحقیق در بیانیهای با تأكید بر محفلی و غیرجناحی بودن قتلها از همگان خواست تا فضا را ناآرام نكنند. همزمان با انتشار این بیانیه، نیازی دادستان نظامی تهران نیز از تحتتعقیب بودن ده نفر و بازداشت برخی از آنها خبر داد.
پایان بهار ۷۸ بود كه با انتشار خبر خودكشی سعید امامی(اسلامی)، نام چهار نفری كه چهار ماه پیشتر در مقام عاملان قتلهای زنجیرهای بازداشت شده بودند و كسی نام آنها را نمیدانست اعلام شد. یكشنبه ۳۰ خرداد ۷۸، نیازی دادستان نظامی تهران، با اعلام نام سعید امامی (اسلامی)، مصطفی كاظمی(موسوی)، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی بهعنوان چهارتن از عاملان قتلهای زنجیرهای، از خودكشی سعید امامی در زندان خبر داد. سعید امامی آنچنان كه اعلام میشد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودكشی كرده بود. اما این خودکشی به شدت مشکوک به نظر می رسید . روزنامهی همشهری نوشت كه روز پنجشنبه 27 خرداد ۱۳۷۸، پزشكان بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازهی مرخصی صادر كرده بودند. اما در حالیكه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصلهی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفته بود. اینچنین بود كه كورش فولادی، نمایندهی مجلس گفت: "بسیاری از مردم میگویند او را كشتهاند، نمیگویند خودكشی كرده است."
مرگ سعید امامی آنچنانكه مشخص بود، بحثها و سخنان زیادی را به همراه داشت، تا آنجا كه نیازی در مصاحبهای دیگر خبر از تشكیلهیأتی برای تحقیق دربارهی مرگ سعید امامی داد. اما به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسیتری در این جنایات داشتهاند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسشها در خصوص شخصیتهای مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد « مصطفی کاظمی(موسوی)» .
موسوی همان كسی بود كه قتلها توسط او و با اطلاع شخص خاتمی و نزدیکان و مشاوران خاتمی از جمله حجاریان صورت گرفته است.. محمد رضا خاتمی، دبیركل جبههی مشاركت در یك سخنرانی از انجام ۸۰ قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه مدرکی در این زمینه ارائه نکرد. .
به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط مستقیم معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت ، با مصطفی کاظمی(موسوی بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد و اهداف پشت پرده ی آن به صورت رازی سر به مهر باقی ماند . اما در این میان جریانی کاملا برنامه ریزی شده برای بهره برداری از این قتلها با هدف کودتا بر علیه ولایت فقیه ، وجود داشت .
انتشار سخنان آقای حسینیان که در سال ۷۸ و در مدرسه ی حقانی قم ایراد شده بود ، جدیدترین سند در این باره است . بنا به توضیح این پایگاه پس از انجام این سخنرانی که برخی حوادث پشت پرده را روایت می کند " عدهاى پذیرفتند و تأیید كردند، و عدهاى از درِ انكار و تكذیب برآمدند خاتمی كه عاقلتر بود تكذیب نكرد، و سكوت كرد تا شاید «فتیله ماجرا پایین كشیده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكایت مىكنیم، تا حالا كه بیش از هفت سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكایت نكردهاند!
و سر انجام مشخص شد که تمامی قتل ها با برنامه ریزی حجاریان و توسط مصطفی کاظمی از نیروهای اطلاعاتی افراطی دوم خرداد به منظور ایجاد تفرقه و شکاف بین نیروهای انقلاب و با هدف براندازی نظام و کودتا بر علیه ولایت فقیه بوقوع پیوسته است
به امید مجازات آمرین و عاملین این قتل ها ......
نگاه ولی زمان امام خمینی(ره) به جنگ این بود كه: انقلاب اسلامی در یك هجمه سراسری علیه اندیشه غیرالهی غربی تمام حكومتهای مبتنی بر لیبرالیسم و سوسیالیسم و صهیونیزم را به چالش كشیده است لذا جنگی كه علیه ایران اسلامی آغاز شد، حمله عراق به ایران نبود، حمله نظام جهانی علیه انقلاب اسلامی بود. برخی از نخبگان سیاسی، تأثیر گذار جمهوری اسلامی ایران به دلیل درك ناقص و متمایز از امام(ره) در مورد ماهیت جنگ در سطح برنامه ریزی و سلوك اجتماعی- سیاسی و در سطح تبعیت فكری و ایمانی مردم به طی طریق مسیر جنگ در مسیر پیروزی ها خلل وارد كرد.
بخش اول بحث تئوریك:
برای بررسی این موضوع با نگاه جامعه شناسی سیاسی فرهنگی، باید به زمینه ای كه در آن این واقعه رخ داده است، توجه كرد و بر اساس مبانی و ویژگی های فرهنگی محیط پیرامونی آن تحلیل مناسبی را ارائه داد. البته مبنا قرار دادن جامعه شناسی «فرهنگی» كه در آن برای فرهنگها و بومهای مختلف استقلال نسبی در توصیف قائل است، از سر ناچاری عدم تطابق فضای عمومی جامعه علمی با اصول علمی نویسنده است. برای بررسی این واقعه سیاسی باید مفاهیم را با توجه به اندیشه حكومت اسلامی «ولایت فقیه» و تاریخ خوانی مبتنی با این اندیشه باز تعریف كنیم. نخبه سیاسی كیست؟ جایگاه او در حكومت كجاست؟وظیفه او در حكومت اسلامی چیست؟ رابطه نخبه با ولی زمان و حاكم شرع چیست؟چه رابطه ای با عموم مردم دارد؟ و...
خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» گزارش داد: میرحمید حسن زاده از زمان مدیرعاملی فاتح در ایسنا -در زمان دولت خاتمی- از افراد نزدیك به وی محسوب میشد و در انتخابات اخیر نیز به همین واسطه به مدیرمسئولی سایت اصلی میرحسین موسوی (قلم نیوز) منصوب شده بود.
فاتح كه پس از مرخصی و بازگشت از انگلیس، ریاست كمیته تبلیغات و اطلاعرسانی ستاد میرحسین موسوی را برعهده گرفته بود، با كمك حسنزاده، تعدادی از نیروهای جهتدار و افراطی خبرگزاری ایسنا را در سایت قلمنیوز به كار گرفت كه از جمله آنها میتوان به افسانه پرچكانی اشاره كرد كه از جمله مدیران تحریریه ایسنا است و در عین حال سردبیری سایت قلم نیوز را بر عهده داشت.
به همین علت نیز قسمت قابل توجهی از توان نیروهای ایسنا در ایام انتخابات و پس از آن در جهت تهیه خبر برای این سایت مصروف میشد كه خبرنامه دانشجویان ایران جزئیاتی از این همكاری ها را قبلا منتشر كرده بود.
حسنزاده پس از كنار رفتن فاتح و نادعلی از مدیرعاملی ایسنا، مدتی سرپرستی این خبرگزاری را بر عهده داشت.